پایگاه عشق و معرفت

اگر راهت افتاده بر این چمن

خـدایت بیــاورده چـــرخی بـزن

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است

ورود و عضویت

×

اسلام و قدرت – اسلام‌شناسی به زبان ساده (5)

admin
23 آذر 1401
45-50 دقیقه زمان برای مطالعه
4/5 - (1 امتیاز)
احمد علوی تبار – آذر 1401

 

بخش پنجم – اسلام و قدرت

بسیاری از متون دینی مسلمانان (شامل تفسیرهای قرآن، کتب روایی، سیره پیامبر اکرم‌ص و آثار فقهی، کلامی و عرفانی)، سیمایی قدرت‌طلبانه و سلطه‌گرایانه از اسلام ارائه داده‌اند. عملکرد مسلمانان ظاهری نیز در بسیاری از ادوار، به ویژه هنگامی که قدرت ظاهری را به دست داشته‌اند، از جمله در دوره حکومت‌های اموی، عباسی، عثمانی و صفوی، همین گرایش را نشان داده است.

بسیاری از نظریه‌پردازان و سیاست‌ورزان دنیای غرب از طریق برخی به اصطلاح شرق‌شناسان تلاش کرده‌اند اسلام را بر اساس این سیمای تغییرشکل‌یافته توصیف و معرفی‌کنند. در حالی که اولاً بسیاری از متون دینی مسلمانان را افرادی نگاشته‌اند که برداشت‌های سطحی و ناقص از قرآن و احادیث داشته‌اند. و درک محدود بیشتر مسلمانان از اسلام را نباید به عنوان حقایق این دین تلقی کرد. ثانیاً عملکرد قدرت‌طلبانه، سلطه‌گرایانه و ظالمانه مسلمانان ظاهری، سیمای حقیقی و رحمانی اسلام را (که توسط پیامبر و امامان معصوم معرفی ‌شده است) نشان نمی‌دهد. از طرفی، بسیاری از مدعیان مسلمانی که قدرت ظاهری را به دست داشته‌اند، برای توجیه دینی حکومت ظالمانه خود، روایاتی را جعل کرده و رواج داده‌اند که با شیوه عملکردشان سازگار باشد.

گفتمان انقلاب اسلامی به رغم تلاش‌های فراوان، تاکنون نتوانسته‌است به روشنی و قاطعانه با گرایش قدرت‌طلبی غیر رحمانی برخی همراهان ظاهری انقلاب مرزبندی کند. در بخش‌های پیشین این مقاله، برخی شواهد، علل و آثار این معضل نظری را برشمردیم. در این بخش با موشکافی بیشتری به بررسی نسبت اسلام و قدرت می‌پردازیم.

 

محدودیت عقل و علم دنیوی و ظهور قدرت کاذب شیطانی

خداوند متعال جهان‌های مختلف یا ساحت‌های گوناگون هستی را با مراتب مختلفی از انرژی حیاتی خود آفریده‌است. موجودات جهان‌های با انرژی حیاتی بالاتر لطیف‌ترند و قابلیت‌های بیشتر و عالی‌تری دارند. خداوند جهان مادی را که شامل مجموعه‌های کهکشانی با انواع ستارگان و سیارات و نیز جانداران روی زمین است، از طریق انواع محبوس‌سازی انرژی در ابعاد بسیار کوچک و برقراری انواع جاذبه و تعامل بین آنها آفریده‌است.

آفریدگار هستی، انسان‌ها را از روح متعالی خود خلق کرده و دارای قدرت آفرینندگی قرار داده است. هرگونه اِعمال قدرت انسان آثاری را در تمام هستی ایجاد می‌کند. کیفیت و دامنه این آثار به سطح هشیاری و خِرد انسان بستگی دارد و می‌تواند ناچیز یا بسیار عالی و گسترده باشد.

خداوند متعال انسان‌ها را از جهان روح مجرد (عالَم اَلست یا عالَم ذر) برای مواجه‌شدن با انواع مسائل و دشواری‌ها و تلاش برای حل آنها و فعال‌شدن قابلیت‌های عظیم الهی‌شان به عالَم دنیا می‌آورد. هشیاری اکثر انسان‌ها در آغاز زندگی دنیوی بسیار محدود و پایین‌تر از هشیاری اولیه روح آنان در آغاز آفرینش است. کاهش هشیاری روح انسان به هنگام ورود به بدن دنیوی برای این است‌ که روح بتواند شرایط دشوار محبوس‌شدن در کالبد دنیوی و چاه انرژی را تحمل‌کند، نیازهای بدن یا مَرکب دنیوی را نیاز خود بداند و برای تأمین آن تلاش‌کند.

هشیاری محدود دنیوی که با افزایش ناخالصی‌های دنیوی دل باز هم کاهش می‌یابد، مبنای تعقل ناظر به حفظ و توسعه منافع دنیوی است. با افزایش ناخالصی‌ها و اختلال بیشتر در نظام ارزشی دل، نفس کاذبی با هشیاری محدود دنیوی سربرمی‌آورَد که منشأ قدرت کاذب شیطانی یا فرعونی است. بدین ترتیب، معمولاً دل‌های بیشتر مردم دنیا کم و بیش زیر سلطه نفس کاذب دنیوی و در گمراهی قرار دارد(1).

خداوند دامنه اختیارات گمراهان را بسیار محدود کرده است. آنان هیچ اختیاری برای اِعمال قدرت در فضاهای باطنی (ساحت‌های بالاتر هستی) ندارند. اما برای افراد هدایت‌یافته این امکان وجود دارد. خداوند به نشانه‌هایی از آن در قرآن کریم اشاره فرموده و زندگی و اختیارات اولیای الهی را حجت قرار داده است(2). دامنه اختیارات انسان‌های با تقوا می‌تواند به بی‌نهایت میل کند(3). برخی افراد از طریق ریاضت اختیار محدودی یافته‌اند(4).

 

اشغال‌گران ظالم سرزمین دل

نا‌خالصی‌هایی که به صورت توده‌های نامرئی در دل‌های کافران (دنیاپرستان) انباشته می‌شود، منابع سرشاری برای تغذیه جنیان است. این موجودات که از جنس انرژی منفی و قادر به تولید مثل‌اند، می‌توانند به دل‌هایی که از حفاظت کافی برخوردار نیستند نفوذ کنند. آنها قابلیت حیله‌گری فراوان، نقل و انتقال سریع، قدرت تخریبی محدود و امکان دسترسی به برخی اطلاعات خصوصی انسان‌های غافل را دارند.

جنیان کافر بسیار تمایل دارند دل‌های بیشتری را به تصرف خود در آورند، به مراکز هشیاری دل‌ها آسیب برسانند و دل‌های اشغال‌شده را به مجریان دستورات خود تبدیل کنند. این اشغال‌گران ظالم و فریب‌کار، دل‌های غافل از ثروت باطنی عظیم خود را به گدایی از دنیای فرومایه و توسعه‌طلبی دنیوی ترغیب می‌کنند. زیرا بدین طریق، ناخالصی‌های بیشتری در دل‌های غافل تولید و غذای بیشتری برای جنیان فراهم می‌شود. این‌گونه رویدادهای باطنی به رویدادهای کودک‌ربایی آن دسته از جنایت‌کاران شباهت دارد که کودکان و نوجوانان را وادار به گدایی، سرقت و ارتکاب جنایت می‌کنند.

قرآن کریم به ربوده‌شدن دل‌هایی که به حریم امن دل‌های اولیای خدا پناهنده نمی‌شوند و با کفران نعمت و خیانت به امانات به باطل می‌گروند، اشاره کرده است(5). در حدیث قدسی از پیامبر اکرم‌ (ص) نقل کرده‌اند که ولایت امیر مؤمنان علی (ع) مانند قلعه مستحکم خداوند است که هر کس به آن وارد شود، در امان خواهد بود. (6)

دل‌های به دام‌افتاده و اشغال‌شده به تدریج خصوصیات فرعونی می‌یابند (7). برخی از آنان به ربایندگان و سلطه‌گران شرور سایر دل‌های غافل تبدیل می‌شوند. اما خداوند دل‌های افرادی را که در حفظ برخی ارزش‌های الهی تلاش می‌کنند و از خودفروشی کامل می‌پرهیزند، بیدار می‌کند.

 

بیداری دل و رهایی از سلطه ظالمانه نفس کاذب دنیوی

بیداری اولیه دل از خواب غفلت، در اثر ضربه‌ها و تکان‌هایی رخ می‌دهد که خداوند به شاکله فرعونی زندگی انسان وارد می‌کند. این ضربه‌ها و تکان‌ها می‌توانند موجب زلزله‌های کم و بیش شدیدی در سرزمین دل شوند. اگر زلزله‌های باطنی به‌موقع با برون‌ریزی ناخالصی‌ها و سبک‌باری دل همراه شوند، می‌توانند نشانه‌ای از نزدیکی ظهور قیامت شخصیت حقیقی الهی دل باشند. زلزله‌ها و آتشفشان‌های زمین ظاهری، جلوه‌هایی از حالت‌های‌‌گوناگون این رویدادهای باطنی‌اند(8).

انسان‌ها می‌توانند با پیروی از رهنمودهای الهی زیر نظر راهنمایان الهی راستین برای بیداری بیشتر و تطهیر و بازسازی دل و افزایش انرژی‌ حیاتی الهی خود تلاش‌کنند. و بدین‌طریق می‌توانند به‌تدریج به هشیاری و خِرد عالی الهی دست یابند. هشیاری و خِرد الهی از توانایی‌های بالقوه قلب معنوی انسان و ناظر به حفظ و توسعه منافع اخروی و سعادت حقیقی اوست.

افزایش هشیاری و خِرد الهی ملازم با اصلاح تدریجی نظام ارزشی دل‌‌است. با افزایش هشیاری الهی و اصلاح تدریجی نظام ارزشی دل، قدرت‌کاذب نفس دنیوی افول می‌کند. و شخصیت حقیقی رحمانی دل احیا می‌شود و امکان رشد می‌یابد.

خِرد یا توانایی درک و فهم باطنی، مستقل از میزان تسلط به علوم دنیوی‌ست. و به‌میزان هشیاری دل و معرفت حاصل از تجارب مفید آن بستگی‌دارد. تا زمانی‌که انسان از سطح هشیاری دنیوی دل فراتر نرفته و به هشیاری الهی آخرتی گذر نکرده، نمی‌تواند درک‌کند که در چه تاریکی باطنی خسارت‌باری گرفتار بوده‌است.

دنیاپرستان، تشخیص بهتر منافع دنیوی و حیله‌گری و مهارت بیشتر در برنامه‌ریزی برای حفظ و توسعه‌ی این منافع را هشیاری و زیرکی تلقی می‌کنند. مستی موفقیت‌های‌کاذب دنیوی نه‌تنها حال دل را خوب نمی‌کند، بلکه هشیاری حقیقی و بصیرت دل را کاهش می‌دهد.

تنها با بیداری دل و بهبود وضعیت آن، گذر به سطوح بالاتر هشیاری امکان‌پذیر می‌شود. بیداری و بهبود وضعیت دل مستلزم ایمان به خدا و پیروی از رهنمودهای الهی‌ست. بدون ایمان به خدا و التزام به تقوا و عملکرد رحمانی نمی‌توانیم تمایل توسعه‌طلبی دنیوی نفس‌کاذب خود را مهار و شرایط فعال‌سازی قابلیت‌های الهی خود را فراهم‌کنیم. پذیرش ولایت خدا و اولیای الهی به‌معنی پذیرش اِعمال قدرت رحمانی برای اصلاح وضعیت دل است. اما خداوند هیچ اجباری برای پذیرش دین حق و ولایت الهیه قرار نداده‌است(9).

 

زندگی حضرت موسی (ع)، جلوه‌ای از فرایند رشد معنوی

خداوند متعال شرحی از چگونگی نجات سرزمین دل از سلطه ظالمانه نفس‌ کاذب فرعونی را در داستان زندگی حضرت موسی‌(ع) بیان‌فرموده‌است. آفریدگار هستی در این زندگی‌نامه به درماندگی شعور و قدرت فرعونی در مقابل شعور و قدرت الهی و برخی معضلات رهپویی معنوی برای دستیابی به خِرد الهی اشاره فرموده‌است.

بسیاری از مفسران به حقایق باطنی این حکایت توجه کافی نداشته‌اند. یکی‌ از نتایج تأویل‌های سطحی، غفلت از فرعون درونی و تمرکز بر مبارزه با فرعون‌های بیرونی بوده‌است. غافل از این‌که فرعون درونی بسیار اقتدارگرا، مکار، نظارت‌گریز و در توافق با رقابت و توسعه‌طلبی دنیوی‌ست. اگر در جامعه مسلمانان، تبعیض‌های ناروا و فساد گسترش یابد و ارزش‌های پایه‌ای اسلام (مانند صدق، اخوت، ادب، انصاف، اعتدال، مهرورزی و احسان) در دل‌های بسیاری از مردم رنگ ببازد، مبارزه با مظاهر قدرت فرعونی درون‌مایه حقیقی و استحکام خود را از دست خواهد داد.

برخی مفسران، راهبرد اصلی دین خدا را از ”بیداری دل‌های مستضعف و رشد معنوی تا پیشوایی و رهبری مؤمنان و میراث‌بریِ منابع حیاتی عظیم دل“ به ”بیداری ملل مستضعف و مبارزه با مستکبران بیرونی تا دستیابی مستضعفان به قدرت و شوکت ظاهری و برپایی آرمان‌شهر در دنیای‌مجازی و بهره‌برداری هرچه بیشتر از منابع ثروت‌های دنیوی“ تقلیل‌داده‌اند.

حضرت موسی‌(ع)، هم نمادی از شخصیت حقیقی الهی دل و هم نمونه‌ای از راهنمایان الهی راستین‌است. در داستان زندگی ایشان، یکی از فراعنه مصر، هم نمادی از روح کاذب دنیوی (فرعون درونی) و هم نمونه‌ای از مدعیان دروغین ریز و درشت صلاحیت رهبری معنوی و سیاسی است.

فرعون درونی تمایل دارد احساسات و عواطف انسان را تابع منافع دنیوی کند و هر انگیزه الهی برای آزادی و رشد را سرکوب نماید. این حاکم ظالم بسیار تمایل دارد که ”پسران دل“ (جوانه‌های رشد معنوی دل) را نابود کند و ”زنان دل“ (مراکز احساسات و عواطف دل) را به‌خدمت بگیرد(10).

شیاطین جن، اشغال‌گران بدجنس وطن حقیقی باطنی و مشاوران پرنفوذ فرعون درونی‌اند. موسای دل، جوانه‌ی سالم‌مانده و رشدیابنده‌ای است‌‌که می‌تواند انقلاب درونی دل را به‌پا دارد. او همان امام حقیقی دل است‌که به پاک‌ترین نقطه‌ی دل (کعبه باطنی یا تجلی نور قدسی خدا) تکیه دارد و می‌تواند فرایند پاکسازی و تنویر دل را تداوم بخشد.

 

از آغاز رشد معنوی تا ظهور اقتدار الهی دل

شکل‌گیری نطفه شخصیت الهی دل زیر تخت فرعون، یعنی در شرایط فرمانروایی روح کاذب دنیوی بر سرزمین دل تحقق می‌یابد. فردی که نطفه نور الهی در دل او تشکیل می‌شود، ممکن‌است در صورت ظاهر، جوان یا میانسال، مرد یا زن باشد. او اکنون به غذای معنوی دایه‌های ناخالص (مدعیان دروغین هدایت) علاقه‌ای نشان نمی‌دهد(11).

کودکی و نوجوانی شخصیت الهی دل در کاخ فرعون می‌گذرد. یعنی سرزمین دلِ فردی که این مرحله از رشد معنوی را طی می‌کند، هنوز به‌طور کامل از سلطه روح کاذب دنیوی رهایی نیافته‌است. در این مرحله، هشیاری یا شعور الهی او ضمن تجربیاتی در کشمکش باطنی با نفس فرعونی رشد می‌کند. اگر به‌غفلت، ریش فرعون را می‌کشد، یعنی به بحث و جدل با نفوس فرعونی می‌پردازد، خداوند خطر آن را با تذکر از طریق وسایل بیرونی و نیز چشاندن آتش (فروافتادن موقت دل به مراتب دوزخی) به او می‌فهماند. در آخرین آزمون‌های این مرحله از رشد معنوی، او با تذکر درونی به غفلت خود در ورود به جدل پی می‌بَرد و استغفار می‌کند(12).

مرحله بعدی رشد معنوی او، در ارتباط نزدیک‌تری با راهنمای الهی حقیقی یعنی ولیّ خدا (حضرت شعیب‌ع) تحقق می‌یابد. خداوند گذر باطنی او به این مرحله را با هجرت ظاهری به مدین بیان فرموده‌است. در واقع، او لزوماً محل زندگی ظاهری خود را ترک نمی‌کند. اما سرزمین دل او دیگر از سلطه نفس فرعونی رهایی یافته‌است. ازدواج با دختر ولیّ خدا به معنی ارتقاء کیفیت دل به سطح تعامل با نور قدسی خداوند و برخورداری از هستی و خِرد عالی الهی‌ست. او برای رسیدن به این درجه از رشد معنوی باید چندین سال زیر نظر راهنمای الهی حقیقی به مراقبت‌های لازم و تطهیر دل بپردازد(13).

سرانجام رستاخیز باطنی دل فرا‌می‌رسد و شعور و اقتدار الهی به‌طور کامل در سرزمین دل ظهور می‌کند(14). دل به‌وضوح کلام خداوند را می‌فهمد بدون این‌که امواج صوتی یا الکترومغناطیسی منتشر شود. گفتگو با خداوند از طریق درخت، می‌تواند به‌معنی دیدار با ولیّ اعظم خدا (شمس‌الشموس) باشد. گفتگوی شمس حقیقی نوظهور با شمس‌الشموس نیازی به تکلم ظاهری ندارد. از ویژگی‌های این مرحله از رشد معنوی، تخلیه کامل دل از ناخالصی‌های دنیوی‌ست. بیرون‌آوردن کفش از پا به‌همین معناست.

 

درماندگی شعور و قدرت فرعونی در مقابل شعور و قدرت الهی

کسی‌که مراحل اساسی رشد معنوی را به‌خوبی طی کند و به اقتدار الهی در فضای باطنی برسد، دارای صلاحیت رهبری ولایی مؤمنان خواهد بود. هشیاری و خِرد الهی چنین فردی بسیار فراتر از سطح شعور و قدرت دنیوی‌ست.

عصای حضرت موسی‌(ع)، نمادی از شعور و قدرت است که در حالت عادی در محدوده شعور دنیوی عمل می‌کند. اما پس از این‌که رهپوی راه خدا به‌طور کامل تسلیم اراده‌ی خداوند می‌شود، عصای عقل او کارکردی فراتر از معمول می‌یابد(15).

در واقع، پس از این‌که او عصای شعور و قدرت خود را در مقابل شعور و قدرت خداوند به زیر می‌افکند، شعور و قدرت الهیِ دل خود را احیا می‌کند. بدینسان او می‌تواند اخلال‌گری عقل دنیوی را (که به جنبیدن ماری بزرگ تشبیه‌ شده) مهار کند و حس‌های پنج‌گانه و غضب و شهوت را همواره در خدمت مهار نفس کاذب طغیان‌گر، تقرب بیشتر به معشوق حقیقی، توسعه حیات متعالی خود و پرورش دل‌های مستعد قرار دهد.

شایان دقت است‌که خداوند، تسلیم عقل به خِرد الهی را در اطاعت از پیامبران و صاحبان امرِ الهی (اولیای خدا) بر مؤمنان واجب شمرده‌است(16). برای کسانی‌که راهنمایان الهی راستین را نمی‌شناسند، پیروی از داناترین و عادل‌ترین مؤمنان را توصیه‌کرده‌اند(17). امام باقر(ع) تأکید‌کرده‌اند که پیشوایان ظلم و پیروانشان از کسوت دین خدا عزل شده‌اند(18).

برخی از ویژگی‌های مقام اقتدار الهی عبارتند از:

1- توانایی تولید درجات وسیعی از انرژی حیاتی الهی برای تأمین نیازهای همه مخلوقات و اطعام روحی خاص و حمایت مشروط رهپویان راه خدا. انواع غذاها و نوشیدنی‌های آسمانی از همین انرژی‌حیاتی الهی تهیه می‌شوند(19).

2- روشنی فضای باطنی، اِشراف به نیات و اعمال مؤمنان و توانایی تصرف در دل‌ها.‌(20)

3- استجابت دعا.‌(21)

4- درخواست آزمون‌های‌خاص برای پیروان.

5- چیرگی در مناظرات.

6- شکافتن توده‌های‌ناخالصی نامرئی دل‌های پیروان، تبدیل ناخالصی‌ها به انرژی‌حیاتی الهی و جاری‌ساختن جریان انرژی‌حیاتی از این دل‌ها.‌(22)

7- عبوردادن دل‌های پیروان شایسته از چاه انرژی (دریای پرتلاطم ذهن و شعور دنیوی) به‌سوی رستگاری و گشایش آسمان دل.‌(23)

راهنمای الهی حقیقی، به‌منظور افزایش ایمان پیروان و نجات افراد مستحق هدایت از سیطره معنوی فرعون‌های مدعی صلاحیت هدایت، درماندگی شعور و قدرت فرعونی در مقابل شعور و قدرت الهی را به‌نحو مناسبی نشان می‌دهد(24).

 

ساحران در خدمت مشروعیت بخشیدن به قدرت و سلطه‌گری نفس فرعونی

هر فردی‌که سرزمین دل او کم و بیش زیر سلطه نفس فرعونی قرار‌‌گرفته‌است، به اندازه‌ای‌که برای توجیه وضع موجود خود یا مطلوبیت نظام سلطه‌گری فرعونی تلاش می‌کند، در زمره ساحران‌است. برخی از ساحران، عمرشان را در تلاش برای معنا‌بخشیدن به زندگی خود با تفاخر به موفقیت‌ها و دستاوردهای کاذب دنیوی سپری می‌کنند. برخی دیگر به‌مثابه عوامل تحمیق و مهار فرهنگی در سطح وسیع‌تری در خدمت مشروعیت‌بخشیدن به قدرت و سلطه‌گری نفس فرعونی قرار می‌گیرند.

بسیاری از ساحران، به‌علت آسیب‌دیدگی شدید قابلیت‌های الهی دل، تا زمان وفات از دام شیطانی نفس دنیوی رهایی نمی‌یابند و دائماً بیشتر زیان می‌کنند. کفر شدید درونی ناشی از انباشتگی بیش از حد ناخالصی‌ها در قلب معنوی، موجب سقوط آنان به پایین‌ترین مراتب دوزخی دل می‌شود، گرچه ممکن‌است ادعای دین‌داری هم داشته باشند. در چنین شرایطی هیچ هشدار و اندرزی نمی‌تواند به بهبود وضعیت باطنی آنان کمک کند.(25)

در واقع، قساوت دل آنان به‌قدری زیاد است که دیگر هشدارهای هدایت‌گر درونی را دریافت نمی‌کنند تا به‌هنگام عرضه‌ی سخن حق بر آنان، تسلیم حق شوند. هر درجه‌ای از این تسلیم‌شدن به‌معنی مرتبه‌ای از موت اختیاری و گذر به سطح بالاتری از حیات است. اما آنان نمی‌توانند بمیرند تا حیات بالاتری یابند.(26)

البته برای بسیاری از ساحران، امکان نجات از سلطه نفس فرعونی وجود دارد.(27)

برخی از ساحران، افرادی هستند که یا در مراحل ابتدایی رهپویی معنوی راه خدا، دقت و مراقبت کافی در عمل به رهنمودهای الهی نداشته و در مسیر شعبده‌گری قرار گرفته‌اند، یا به هر حال از استعداد الهی خویش برای انحراف توجه دیگران به جاذبه‌های کاذب دنیوی بهره جسته‌اند. قرآن کریم سامری را نمونه و نمادی از این ساحران معرفی کرده‌است.(28)

گوساله‌ی سامری تمثیلی از تمامی آثار و مظاهر تمدن دنیوی (از جمله آثار فلسفی، ادبی، هنری، علمی و فنی) است. البته با برداشت‌های نادرست از آیات، ممکن است افرادی ضرورت سوزاندن آثار شرک در دل‌های مؤمنان را به‌معنای لزوم تخریب و محو همه این آثار یا تحریم هرگونه استفاده از آنها بگیرند.(29)

از منظر دین راستین خدا، پرستش معبودهای دنیوی، ظلم به قلب معنوی خویش است. و کشتن نفس کاذب دنیوی خویش (نه خودکشی بلکه زدودن ناخالصی‌های دل) بسیار بهتر از آن است.(30)

 

شرایط اِعمال قدرت رحمانی مؤثر

برای نجات دل‌های زیر سلطه نفس کاذب دنیوی، اِعمال قدرت رحمانیِ راهنمای الهی راستین (ولیّ خدا) ضروری است. اما تحقق این امر مستلزم ایمان به خدا و پذیرش ولایت الهیه راهنما و راهبر الهی‌ست. در واقع، انسانی که توفیق بیداری نسبی دل یافته است، برای نجات سرزمین دل خود از سلطه ظالمانه نفس کاذب دنیوی و گشایش مسیر رشد معنوی، به تدریج دلایل روشنی می‌یابد که می‌تواند به راهنمای الهی خود اعتماد کند و دل خود را در اختیار او قرار دهد. این تسلیم دل به راهنمای الهی (اجازه ورود نور الهی ولیّ خدا به سرای دل)، شرط لازم برای اِعمال قدرت مقدس رحمانی مؤثر و پیشبرد فرایند پاکسازی دل از ناخالصی‌هاست.

یکی از معانی باطنی آیه 27 سوره مبارکه نور این است که ولیّ خدا نیز برای ورود به سرای دل مؤمنان باید از آنها اجازه بگیرد و با سلام وارد شود نه جابرانه. البته دل مؤمن پیشتر در تمرین‌های مراقبه (با اهتمام به نیکی و تقوا)، تا حدی با سلام و رحمت نور خدا آشنا می‌شود. در واقع، این ولیّ خداست که با نظاره وضعیت نسبتاً مناسب رهجوی راه خدا، اجازه محرمیت (یا روابینی) نسبی را می‌دهد. مثلاً حضرت یوسف (ع) سال‌ها به برادران خود اجازه نداد که (مقام عزت الهی) او را بشناسند و تا مدتها تنها برای یکی از آنان کمی پرده از روی خود برگرفت. اولیای خدا قابلیت‌های عالی الهی را نزد نامحرمان بروز نمی‌دهند. (31)

 

پاکسازی دل و ذبح نفس کاذب دنیوی

تکمیل فرایند پاکسازی دل را می‌توان به ذبح یا بریده‌شدن کامل سر نفس کاذب دنیوی تشبیه کرد. عدم آشنایی کافی با معانی آیات قرآن کریم، ممکن است به برداشت‌های ناقص یا ناروا منجر شود. مثلاً برخی از مفسران، فرمان الهی به حضرت ابراهیم (ع) برای ذبح فرزند خود (صافات 102) را تنها به معنی آخرین و دشوارترین آزمون دل‌بریدن حضرت از تعقات دنیوی تلقی کرده‌اند.

برخی افراد نیز ممکن است این آیه را به ناروا نشانه‌ای از روایی و تقدیس بی‌رحمی در دین خدا تلقی کنند.

اما یکی از معانی باطنی مهم این آیه، اشاره به فرایند پاکسازی و تطهیر دل پیرو راستین ولیّ خدا (حضرت اسماعیل‌ع) است. چاقوی ولیّ خدا تمثیلی از همه‌ی دل‌های سخت است که در مواجهه تند و تیز با رهپوی صابر راه خدا، هر کدام مقداری از تعلقات دنیوی و ناخالصی‌های دل او را می‌زدایند. چاقوی ولیّ خدا سر جسم رهپوی راه خدا را نمی‌بُرد. (کربلا ظهوری از فرایند باطنی تطهیر دل بوده است.) فرایند پاکسازی دل بخش مهمی از فرایند بنای کعبه دل است.

اگر صحت داشته باشد که بنا به روایتی پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند با ذبح آمده‌اند، منظور ایشان قطعاً اقتدار الهی باطنی در فرایند پاکسازی دل بوده است. باطن آیه 74 سوره مبارکه کهف (درباره قتل یک نوجوان به دست حضرت خضر‌ع) نیز به همین معناست. این در واقع بخشی از آموزش‌های مربوط به اقتدار باطنی است که توسط حضرت خضر‌ (ع) از طریق کشف و شهود برای یک ولیّ نوظهور خدا (حضرت موسی‌ع) فراهم می‌شود. نوجوان در این تمثیل یا شهود باطنی، همان نفس کاذب، مادر او، دلِ رهپو و پدرش ولیّ خداست.

 

برخی معانی حدید

معنای ظاهری واژه حدید، آهن است که خداوند در قرآن کریم آن را به عنوان نمادی از سختی، استحکام و تیزی به‌کار برده‌است. برخی کاربردهای این واژه عبارتند از:

1- توصیف سختی و قساوت برخی دل‌ها (اسراء 50).

2- معرفی نعمتی که برای ساختن وسایل مستحکم از جمله در سازه‌ها و ادوات حفاظتی کاربرد دارد (کهف 95 و 96، و سبأ 10 و 11). باطن آیات 98-94 سوره مبارکه کهف به توانایی اولیای الهی در ساختن سپر‌های حفاظتی باطنی (با انرژی حیاتی الهی) برای دل‌های مؤمنان رهپوی راه خدا اشاره دارد. باطن آیات 10 و 11 سوره مبارکه سبأ نیز درباره اعطای قدرت نرم‌کردن دل‌های سخت به اولیای الهی و توانایی ساخت سپرهای حفاظتی باطنی‌ است.

3- توصیف موانع سخت در مقابل رهایی از مراتب پایین دوزخی دل (حج 21). برخی افراد که با معانی باطنی آیات قرآن کریم آشنایی چندانی ندارند، نسبت به فراوانی و شدت آیات عذاب در این کتاب آسمانی اظهار تعجب و بدگمانی کرده‌اند. بر خلاف استنباط آنان، نه خداوند مهربان و رحمت‌گستر سلطانی غضبناک است و نه پیامبر او که واسطه فیض و رحمت الهی برای جهانیان است. بدگمانی درباره تمایل به شکنجه و عذاب در قرآن کریم ناشی از عدم آشنایی کافی با معانی باطنی آیات است. خداوند در این کتاب آسمانی حقایق بیشتری از جمله درباره وضعیت‌های باطنی ناگوار در مراتب پایین دوزخی دل را به زبان زمینی بیان فرموده و نسبت به گرفتارشدن در این وضعیت‌ها هشدار داده است.

4- توصیف دقت و تیزی بینایی در هشیاری فرادنیایی (ق 22).

5- توصیف قدرت جداسازی میان حق و باطل و برخورداری از منطق قوی، و نیز معرفی عنصری با کاربردهای سودمند فراوان (حدید 25). این آیه شریفه به برپایی عدالت (در فضای باطنی و ظاهری) و ماهیت آسمانی باطن حدید اشاره دارد. از آنجایی که امامان معصوم، باطن شمشیر ذوالفقار را نیز آسمانی دانسته‌اند (مستدرک، ج3، ص 309)، می‌توان باطن حدید را در این آیه، قدرت جداسازی میان حق و باطل و برخورداری از منطق قوی دانست. حدید ظاهری برای فتح و پیروزی ظاهری و جهاد اصغر است و حدید باطنی برای جهاد اکبر. ارزش حقیقی در باطن سالم و قدرتمند است.

 

رسالت معنوی پیامبر اکرم (ص) و وظیفه رهبری معنوی و سیاسی جامعه مسلمانان

قرآن کریم مهمترین وظایف پیامبر اکرم (ص) را بدین مضمون بیان کرده است:

1- ابلاغ عام پیام وحی الهی و دعوت به سوی خدا. این ابلاغ شامل بشارت به امکان رشد معنوی و نیل به حیات پاکیزه و متعالی و بهره‌مندی از روشنایی باطنی و خِرد الهی با پیروی از رهنمودهای الهی، و هشدار نسبت به نتایج آخرتی ناگوار عدم پیروی از رهنمودهای الهی (عدم اصلاح خویش) است. (32)

2- ارائه سرمشق رهپویی باطنی راه خدا. (ایمان و اعتقاد مستحکم به خدا و حیات متعالی فرادنیایی، ذکر قلبی و نماز باطنی مداوم، شکیبایی در سختی‌ها، استقامت و ایثار در جهاد اکبر و اصغر، اهتمام به نماز شب، صدق، اخلاص، درستکاری، امانت‌داری، خیرخواهی و انفاق باطنی عام، گشاده‌رویی، نرم‌خویی و …) (33)

3- امر به معروف و نهی از منکر بر پیروان مؤمن بر اساس مقام قرب وحدت و شاهد باطنی و ولایت الهیه، و به عهده‌گرفتن امامت این پیروان. این وظیفه شامل معین‌کردن احکام دائمی و موقت رهپویی معنوی راه خدا (به عنوان بخشی از تعالیم باطنی و ظاهری کتاب خدا)، نظارت (در مقام شاهد باطنی دل‌ها) و سرپرستی معنوی بر مؤمنان رهپوی راه خدا، و پاکیزه‌ساختن دل‌های آنان برای نیل به خِرد الهی (حکمت) و رستگاری کامل است. (34)

4- به عهده‌گرفتن زمامداری و رهبری معنوی و سیاسی جامعه مسلمانان با نظر موافق اکثریت آنان، بر مبنای ارزش‌های الهی و اهتمام به رشد متوازن و عزتمند جامعه. مشورت با مردم در اداره امور جامعه. برخورد سنجیده، قاطع و خداپسندانه با توطئه‌گران و مشرکان معاند و پیمان‌شکن به منظور حفظ امنیت جامعه، و نیکی و رعایت عدالت نسبت به همه افراد غیر‌معاند. (35)

اگرچه ولایت الهیه در فضای باطنی جهان‌شمول است، اما میان ”ولایت الهیه بر مؤمنان مطیع حق“ و ”مسئولیت رهبری معنوی و سیاسی جامعه مسلمانان که مستلزم توافق اکثریت مردم، نظارت‌پذیری و پاسخ‌گویی‌ست“ تفاوت بسیار است. و نیز این ادعا که پیامبر قصد داشته‌اند با تکیه بر قدرت، دین را به مردم تحمیل کنند و با مشرکان سر صلح نداشته‌اند، نادرست است. خداوند متعال، پیامبر خود را از تحمیل نظر و سلطه‌گری جابرانه بر مردم نهی فرموده است. (36)

 

برخی داوری‌های ناروا درباره اسلام و پیامبر اکرم (ص)

برخی از مدعیان اصلاح‌گری دینی در اثر عدم آشنایی کافی با معانی باطنی آیات قرآن کریم و با استناد به عملکرد اقتدارگرایانه و سلطه‌گرایانه‌ی حکومت‌های به ظاهر اسلامی و تصویر سلطه‌گرایانه‌ای که بسیاری از متون دینی مسلمانان (شامل تفسیرهای قرآن، کتب روایی، سیره پیامبر اکرم (ص) و آثار فقهی، کلامی و عرفانی)، از سیمای اسلام ارائه داده‌اند، به داوری ناروا درباره اسلام و شخصیت پیامبر (ص) پرداخته‌اند.

نمونه‌ای از این‌گونه داوری‌ها چنین است:

”پیغمبر [اسلام] آدمی اهل جنگ بود و این اهل جنگ و قدرت و سلطه بودن از اول با ایشان بود و این روح را در دین خودش خوب دمید. یعنی متوجه بود که دارد یک قدرت می‌آفریند و ننشست کنار که بگوید هر بلایی سر این قدرت و دین آوردید من ساکت می‌نشینم. خیلی چالاک و آماده و در صحنه برای مواجهه با کسانی که این بذری که کاشته و آبیاری‌کرده را برکنند و خیلی هم با شدت با آنها برخورد می‌کرد. … مرتدین را می‌گفت باید کشت. … روایتی که شیعه و سنی از پیامبر نقل کردند که هرکه دینش را عوض کرد بکشندش بدون چون و چرا. … من فنومنولوژیک‌وار سخن می‌گویم. یعنی حق و باطلِ این‌ها را کاری ندارم. یعنی فرهنگ اسلامی خو داشته با این تفکر که مخالف را باید کشت.“ (37)

ترسیم سیمای تغییرشکل‌یافته‌ای از اسلام بر اساس استنادات نادرست، از برنامه‌های تبلیغاتی دشمنان اسلام بوده است. بسیاری از همراهان ظاهری انقلاب اسلامی از مدت‌ها پیش و برخی مدعیان اصلاح‌گری دینی نیز در سال‌های اخیر به ترسیم سیمای مخدوش و وارونه‌ای از اسلام نزدیک شده‌اند. غافل از این‌که اولاً بسیاری از متون دینی مسلمانان را افرادی نگاشته‌اند که برداشت‌های سطحی و ناقص از قرآن و احادیث داشته‌اند. و درک محدود بیشتر مسلمانان از اسلام را نباید به عنوان حقایق این دین تلقی کرد.

ثانیاً عملکرد قدرت‌طلبانه، سلطه‌گرایانه و ظالمانه مسلمانان ظاهری، سیمای حقیقی و رحمانی اسلام را (که توسط پیامبر و امامان معصوم معرفی ‌شده‌است) نشان نمی‌دهد. از طرفی، بسیاری از مدعیان مسلمانی که قدرت ظاهری را به دست داشته‌اند (از جمله خلفای قلابی اموی و عباسی)، برای توجیه دینی حکومت ظالمانه خود، روایاتی را جعل‌کرده و رواج داده‌اند که با شیوه عملکردشان سازگار باشد.

 

سیمای حقیقی اسلام از مشی معنوی و سخنان امامان شیعه بهتر شناخته می‌شود

هیچ‌یک از امامان شیعه، حدیث جعلی منتسب به پیامبر (هرکه دینش را تغییر داد بکشید) را روایت نکرده‌اند و در نزد اهل سنت نیز روایت متواتر شمرده نشده است. تحقیقات بی‌طرفانه تاریخی نشان می‌دهد که اولاً در زمان پیامبر احدی به جرم ارتداد به قتل نرسیده است. ثانیاً روایت مذکور از اخبار جعلی است که یک قرن و نیم بعد از رحلت پیامبر ساخته شده است! (38)

در اینجا چند نمونه از روایات فراوان مربوط به نحوه تعامل نیکو با مردم را ذکر می‌کنیم:

پیامبر اکرم (ص): ”ای مردم، هیچ بنده خدا از مسلمانان به حساب نمی‌آید، مگر این‌که مردم از دست و زبانش آسوده باشند.“ (39) و نیز: ”زنان را گرامى نمى‌دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى‌كند مگر شخص پَست و بى‌مقدار.“ (40)

امیر مؤمنان امام علی (ع): ”خداى سبحان دوست دارد که نیت انسان درباره همنوعانش نیکو و زیبا باشد.“ (41) همچنین: ”رحمت و محبت و لطف بر مردم را به قلبت بفهمان [نه به صورت ظاهر و نه در حد یک تصور ذهنی]. هرگز مبادا كه درنده‌ای خون‌آشام باشی كه خوردن مردم را غنيمت بشماری. زیرا مردم دو گروه‌اند: يا برادران دينی تو يا همنوع تو در آفرينش‌‌اند.“ (42) و نیز: ”نسبت به خدا و بندگانش انصاف را از دست مده و نسبت به اطرافيان، خانواده و زيردستان انصاف داشته باش. اگر انصاف را پيشه‌ی ‌خود نسازی ستم‌كرده‌ای و كسی‌که به بندگان خدا ستم‌كند، خدا دشمن اوست.“ (43) و نیز: ”هر‌كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند بر عزتش بيفزايد.“ (44) ”پیامبر (ص) خیرخواهی را نسبت به مردم به عالی‌ترین سطح رساند. و به طریقه الهی حرکت فرمود و مردم را با نیکوترین روش دعوت کرد.“ (45)

امام رضا (ع): ”مسلمان کسی ‌است که مردم از دست و زبان او آسوده باشند.“ (46)

هم آیات قرآن کریم و هم سیره و عملکرد پیامبر اکرم (ص) و امیر مؤمنان علی (ع) حاکی از این حقیقت‌اند که اسلام راستین، آزادی عقیده و بیان را برای همه کسانی که قصد تعرض به امنیت و سلامت جامعه مسلمانان ندارند، محترم می‌شمارد. در فرهنگ قرآنی، کفّار همان مشرکان معاندند. همه روایات مغایر با احکام پایه‌ای قرآن کریم قطعاً بی‌اعتبارند.

 

نگاه اولیای خدا به قدرت ظاهری

دیدگاه‌های انحرافی در بسیاری از متون اسلامی (از جمله اقتدارگرایی و عدم تحمل مخالفان و مشرکان غیر‌معاند)، قابل انتساب به پیامبر (ص) و اسلام راستین نیست. از سنت پیامبر (ص) در میان سه حاکم مسلمان ظاهری پس از ایشان، تنها تعهد به آداب ظاهری دین اسلام (مانند برگزاری نماز جماعت) وجود داشته‌است. علاوه بر علی‌(ع)، بسیاری از دیگر اصحاب پیامبر‌(ص) شیوه حکمرانی خلفای ظاهری را مغایر با اسلام راستین می‌دانستند. در شورای انتخاب خلیفه پس از عمر، علی‌(ع) پیشنهاد به‌دست‌گرفتن حکومت و حکمرانی به شیوه ابوبکر و عمر را نپذیرفت. کسب قدرت ظاهری برای ایشان ارزشی جز برقراری عدالت اجتماعی، بهبود شرایط اصلاح معرفت دینی و ایجاد فضا و امکانات بیشتر برای رشد معنوی مردم نداشت.

در دوران خلفای قلابی اموی، عباسی و عثمانی وضعیت حکمرانی از برخی جهات بدتر از دوران سه حاکم پس از پیامبر‌(ص) بوده‌است. واضح است‌که استفاده ابزاری قدرت‌های ظالم و فاسد از دین، محتوای دین رسمی را تغییر می‌دهد و مصلحت حفظ منافع طبقه حاکم را جایگزین مصالح واقعی جامعه دینی می‌کند.(47)

اولیای خدا هرگز با قدرت‌های ظالم و فاسد دنیوی در‌نیامیخته‌اند. پیامبر اکرم‌(ص) پیشنهاد بالاترین سطح ممکن مال و مقام دنیوی از سوی مشرکان مکه را قاطعانه رد کردند.

برخی از خلفای قلابی، مانند مأمون عباسی، به دروغ مدعی پیروی از امامان شیعه بودند. مأمون به امام رضا‌(ع) پیشنهاد داد و اصرار کرد که حکومت بر جامعه مسلمانان را بپذیرد، اما امام امتناع کرد. زیرا می‌دانست که هدف مأمون، اطاعت از ولیّ خدا نیست. پیشنهاد مأمون شبیه پیشنهاد شورای انتخاب خلیفه به امام علی‌(ع) بود. مأمون نماینده طبقه‌ای از جامعه بود که به برتری قومی و حقوق انسانی و اجتماعی بالاتر برای افراد ظاهراً باهوش و قدرتمند اعتقاد داشت. او انتظار داشت‌که امام با پذیرش اداره حکومت، دانش و تدبیر خود را در خدمت تحکیم و گسترش منافع این طبقه قرار دهد.

امام رضا‌(ع) در پاسخ به اظهار ارادت مأمون و تلاش او برای احراز صلاحیت رهبری معنوی، با اشاره به آیه 124 سوره مبارکه بقره، تأکید می‌فرمود‌ که عهد خداوند به ظالمان نمی‌رسد و آنان شایستگی رهبری معنوی را ندارند مگر این‌که به‌حق بازگردند و طبق رهنمود‌های الهی به اصلاح خود همت گمارند.

 

اجتناب‌ناپذیری جنگ باطنی و ظاهری در محدوده شعور دنیوی

امکانات محدود دنیایی و تمایل به رقابت و توسعه‌طلبی نامحدود دنیوی از ویژگی‌های حیات دنیوی است. تلاش برای کاهش درگیری‌های جانکاه و برقراری عدالت و امنیت اجتماعی نسبی در شرایط برتری‌جویی و اخلال‌گری شدید نظام سلطه‌گری ظالمانه و فریب‌کارانه جهانی، همه جا با دشواری‌های فراوانی مواجه است.

نظام جمهوری اسلامی با وجود ضعف‌های فراوان، قابلیت خوبی در برخی عرصه‌های مقاومت ملی در مقابل نظام سلطه‌گری جهانی نشان داده و نیازمند همت مردم هوشیار و مسئولان فهیم برای انجام اصلاحات اساسی است. هرگونه تلاش برای تضعیف نظام جمهوری اسلامی، همچون عملکرد دنیاطلبانه‌ی بسیاری از همراهان ظاهری انقلاب، در راستای منافع دشمنان جامعه‌ی ماست.

بدون شک هر انسانی که خواسته‌های دنیوی دارد، تا زمانی که نتواند بر دشمن درونی خود یعنی نفس کاذب دنیوی به طور کامل غلبه کند، درگیر جنگ خواهد بود و اگر به‌طور کامل مغلوب نفس کاذب دنیوی شود، در اسارت باطنی شیاطین، به طور آشکار یا پنهان به جنگ و آتش‌افروزی در روابط خود با دیگران خواهد پرداخت. از یک اخم کوچک یا بالا‌بردن نامناسب صدا یا بی‌اعتنایی به حقوق دیگران تا لشکرکشی علیه ملت‌ها نمونه‌هایی از درگیر‌شدن در جنگ است. مهم این است که ما چقدر به قابلیت‌های الهی خود و امکان فراتر رفتن از سطح شعور دنیوی باور داریم و چگونه برای رسیدن به صلح باطنی و ظاهری و نیل به حیات متعالی تلاش می‌کنیم.

 

منابع و توضیحات

1- سوره مبارکه انعام 117-115.

2- بقره 269، نساء 54 و 113، مائده 110، اعراف 107 و 108، طه 23-20 و 70-68، انبیاء 69 و 82-79، شعراء 63، ص 20-18، نجم 18-1، …

3- آل عمران 133.

4- قدرت روحی محدود (از جمله در شفادهی)، مایه امتحان الهی‌ست و می‌تواند افزایش یا کاهش یابد.

5- عنکبوت 67 و انفال 29-26.
امام باقر‌ (ع) اشاره داشته‌اند که مراد از سرزمین امن و مبارک در قرآن کریم، نه مکه بلکه دل اولیای خداست (طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 327).

6- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 136، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج 1، ص 170.

7- نفس دنیوی (فرعون) به آن دسته از کارگزاران خود که در علوم دنیوی تبحر دارند (مانند هامان) فرمان می‌دهد وسایل اقتدار او را هرچه بیشتر فراهم کنند (قصص 38 و غافر 36 و 37). او می‌خواهد به همه کارگزارانش اطمینان دهد که منشأ قدرتی جز شعور دنیوی وجود ندارد. او گمان می‌کند با تمدن‌سازی دنیایی متکی بر علوم و فنون بالا می‌توان به اوج دانایی و اقتدار رسید. گسیل تلسکوپ به فضا نشانه‌ای از آن‌ست.

8- سوره مبارکه زلزله.

پایان‌یافتن زمستان و پایان دوران یخبندان زمین، جلوه‌هایی از آغاز حیات نوین باطنی

پایان‌یافتن دوران یخبندان زمین و آغاز دوره نوینی از حیات، در اثر تغییر شرایط جوّی با فعالیت‌های آتشفشانی زمین و امکان جذب انرژی بیشتری از خورشید بوده است. در دوران یخبندان، سطح کره زمین پوشیده از برف بود و نور خورشید را به شدت بازتاب می‌کرد. ناخالصی‌های سرزمین دل انسان نیز موجب پس‌زنی نور خورشید باطنی خدا و اولیای خدا می‌شود. سرنوشت آخرتی انسان‌ها به میزان جذب ناخالصی‌های دل‌شان بستگی دارد (مدثر 38). اگر دل به موقع بیدار نشود و قبله و نظام ارزشی دل اصلاح نگردد، انباشتگی ناخالصی‌ها از حد می‌گذرد و پوکی کامل باطنی رخ می‌دهد.

9- بقره 256 و 257.

10- بقره 49، اعراف 127 و 141، ابراهیم 6 و قصص 4.

11- قصص 12 و 13.

12- قصص 17-14.

فرعونیان

بیشتر مردم در زمره فرعونیان‌اند، شاغل یا خانه‌دار، مسئول یا غیر مسئول.

13- قصص 27 و 28.

14- قصص 32-29، طه 24-10، نمل 12-7.

15- اعراف 107-103 و 117، طه 21-19، شعراء 45، نمل 10 و 11، قصص 31.

16- بقره 109، نساء 59، انعام 116، …

17- اعراف 181، زمر 17 و 18، …

18- اصول کافی 184/1.

19- بقره 57، آل عمران 37، مائده 114-112، اعراف 160، طه 80 و 81، …

20- اعراف 108، طه 22، شعراء 33، نمل 12، قصص 32.

21- طه 36-25، …

22- بقره 60، اعراف 160، …

23- یونس 90، طه 79-77، شعراء 68-52، اعراف 40، زمر 73، …

24- اعراف 126-103، یونس 82-75، طه 73-61، شعراء 51-37، …

25- بقره 16-6، انفال 55-51، یونس 33، 96 و 97، یس 10-7، …

26- اعلی 12 و 13، جمعه 6 و 7، …

27- اعراف 126-116، طه 76-61، شعراء 51-44، …

28- طه 97-85.

29- اسلام پرچمدار حقوق بشر واقعی است و در پذیرش دین خدا هیچ اجباری نیست

اگرچه بسیاری از آثار علمی، فنی، ادبی و هنری برای اهداف فسادافزا و مخرب به کار گرفته می‌شوند، اما بسیاری از آثار تمدن دنیوی، در صورت رعایت موازین الهی، از جمله نیازهای دنیوی فرد و جامعه‌اند. به هر حال، در پذیرش دین راستین خدا، حتی در جامعه مسلمانان، هیچ اجباری نیست و برای مخالفان و غیر مسلمانان رعایت حقوق افراد و حفظ عفاف معقول و امنیت اجتماعی کافی‌ست.

30- بقره 54، …

31- نگاه متفاوت به برخی آیات: محدود شمردن رشد باطنی یا تأکید بر قابلیت‌های الهی انسان

برخی افراد از آیاتی مانند اعراف 188 و کهف 110، چنین استنباط کرده‌اند که تفاوت پیامبر (ص) با مردم عادی، تنها در مورد وحی بوده و در توانایی‌های باطنی نبوده است! اما در اعراف 188 تأکید بر این است که منشأ علم و قدرت انسان خداست و علم ولیّ خدا (که طبق آیات 26 و 27 سوره جن گسترده است)، برای کسب منافع دنیوی نیست. کهف 110 نیز می‌گوید انسان‌ها می‌توانند به هستی عالی الهی نایل شوند.

32- بقره 256 و 257، مائده 15، 16 و 19، انعام 48 و 49، نحل 97، احزاب 45 و 46، فاطر 24، …

33- انعام 56، توبه 88 و 128، اسراء 80-78، انبیاء 107، احزاب 21 و 48، غافر 66، قلم 4، مزمل 11-1، ضحی، شرح، کوثر، …

34- بقره 151، آل عمران 164، انعام 82، اعراف 157، احزاب 6 و 47-45، صف 13-10، جمعه 4-1، …

35- مائده 8، 48 و 49، انعام 82، توبه 4، 6 و 73، نحل 128-125، شوری 38 و 43-40، فتح 29، ممتحنه 8 و 9، …

36- بقره 119، نساء 80، مائده 92، یونس 108، نحل 35، نور 54، نمل 92، عنکبوت 18، زمر 41، شوری 48، تغابن 12، غاشیه 21 و 22، …

37- گزارشی از سخنرانی عبدالکریم سروش، ”دین یک قدرت است“، 10 دی 1399، زیتون.

38- محسن کدیور، ”چالش اسلام و قدرت: نقد سروش“، 21 و 29 دی 1399.

39- بحارالانوار، ج 77، ص 177.

40- نهج الفصاحه، ص 472.

41- شرح غُرر الحِکم، ج 2، ص 667.

42- نهج البلاغه، نامه 53، عهدنامه برای مالک اشتر که به سمت استاندار مصر برگزیده شده بود.

43- همان.

44- اصول کافی، ج 1، ص 87.

45- نهج البلاغه، خطبه 95.

46- عيون اخبار الرّضا، ج 1، ص 24.

47- بر طبق بررسی‌های برخی مورخان، در دوران حکومت بنی امیه داستان جنگ‌های دوره پیامبر و احتمالاً برخی رویدادهای دوره بعد تا سال چهلم هجری دستکاری شده است. نگاه کنید به کتاب ”تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان“، سید جعفر شهیدی.

 

برخی مطالب مرتبط

اسلام راستین – اسلام‌شناسی به زبان ساده (1)

بررسی انحراف از اسلام راستین – اسلام‌شناسی به زبان ساده (2)

ضرورت اصلاحات فرهنگی و اقتصادی – اسلام‌شناسی به زبان ساده (3)

رسانه ملی و گسترش نفوذ دنیاگرایی – اسلام‌شناسی به زبان ساده (4)

نکاتی درباره برخی حقایق هستی و اهداف زندگی (1)

نکاتی درباره برخی حقایق هستی و اهداف زندگی (2)

نگاهی به شاخص‌های اصلی دین راستین خدا … (1)

نگاهی به شاخص‌های اصلی دین راستین خدا … (2)

نکاتی درباره رهپویی دل و مشی معنوی صحیح (1)

نکاتی درباره نظام‌سازی اجتماعی مبتنی بر ارزش‌های دینی (1)

خورشید حقیقی – شرحی بر شعر پیامبر خِرد و عشق (1)

شرحی بر شعر سوز و ساز رمضان (1)

شرحی بر شعر راز حج – حج دل (1)

مختصری درباره رویداد غدیر خم

پیام نوروزی احمد علوی تبار

پرسش و پاسخ درباره برخورد محترمانه

پرسش و پاسخ درباره اهمیت نماز

گزیده‌ای از طوبای محبت – بسم الله

پرسش و پاسخ درباره عدالت الهی و امام زمان (عج)

پرسش و پاسخ درباره آمرزش گناهان با گریه بر امام حسین (ع)

جهاد برای آزادسازی قدس جلوه‌ای از جهاد باطنی برای آزادسازی وطن حقیقی

بیداری دل و طلب فرج برای پیمودن راه اولیا – شرحی بر دعای ندبه (1)

چگونه مشکلات زندگی را حل کنیم – شرحی بر شعر با رضا بنشین (1)

نگاهی به دیدگاه روان‌شناختی و روان‌درمانی آنتونی رابینز (1)

نکاتی درباره برنامه زندگی پس از زندگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط

رهپویی دل

نکاتی درباره رهپویی دل و مشی معنوی صحیح (2)

احمد علوی تبار - بهمن 1400   بخش دوم - ساز و کارهای متفاوت رشد معنوی حقیقی و علم ...
admin
09 فروردین 1401

شرحی بر شعر راز حج – حج دل (1)

احمد علوی تبار - بهار 1402   چکیده راز حج نام شعری در کتاب ”سرود دو میراث گرانبهای پیامبر خِرد ...
admin
25 خرداد 1402
رهپویی دل

نکاتی درباره رهپویی دل و مشی معنوی صحیح (4)

احمد علوی تبار - بهمن 1400   بخش چهارم - عوامل اختلال در فرایند رهپویی معنوی یکی از عوامل مهم ...
admin
05 اردیبهشت 1401
preloader